داستان سمک عیار؛ داستانی از جوانمردی


داستان سمک عیار؛ داستانی از جوانمردی - تصویر 1

سمک عیار، یکی از زیباترین داستان های جوانمردی و عیاری زبان فارسی مانده از قرن ششم است. بنا به نظر استاد دکتر ذبیح الله صفا، این کتاب در سه مجلد است که نسخه منحصر به فردی از آن در کتابخانه بودلین آکسفورد نگهداری می شود.


طبق این نسخه، کتاب متعلق به عهد مغول است و از قرن ششم هجری متأخرتر نیست. گردآورنده قصه ها را فرامرزبن خدادبن عبدالله الکاتب الارجانی می دانند و صحنه های داستان در ایران و دیگر سرزمین ها، یعنی از حلب تا چین است. بیشتر قهرمانان داستان نام های ایرانی دارند: «خورشید شاه»، «اشک»، «فرخ روز»، «پرند پهلوان»، «رویین»، «کاوه»، «گندمک»، «سیمینه»، «ماهستون»،«ماه پری» و قهرمان اصلی داستان که در ذکاوت و هوشیاری و شجاعت و تدبیر یگانه است «سمک» نام دارد، سمک عیار.

 

این داستان، داستانی است آینه وار یا تو در تو؛ یعنی بدون آن که اتصال اصلی داستان برهم بخورد، داستانی در دل داستانی دیگر روایت می شود. دقت در آن کمک به آگاهی از وقایع اجتماعی دوران خود است. به گفته ذبیح الله صفا، داستان سمک عیار «ساده و روان ولی از حیث قواعد لغوی و دستوری در نهایت اتقان و استحکام است و چون داستان مفصل و مربوط به مسائل مختلف حیاتی است، از حیث کلمات بسیار غنی است و بسی از ترکیبات زبان پارسی تازه که در سایر کتب کمتر به نظر می آید در آن می توان یافت.»


داستان سمک عیار به شیوه داستان های دیگر سینه به سینه نقل شده تا به ما رسیده است. این داستان مربوط است به سرگذشت خورشید شاه فرزند مرزبانشاه، سلطان شهر حلب است که دلباخته دختر فغفور شاه، شاه چین بود.

 


خورشید شاه به دنبال پیدا کردن دلدارش که مه پری نام دارد به سرزمین ماچین می رود و در آنجا درگیر جنگی بزرگ و دامنه دار با پادشاه ماچین می شود، اما در همه جا یاری و کمک عیاری به نام سمک است که او را از گرفتاری ها و اسارت نجات می دهد و در نهایت پیروز میدان باز می گردد.


در حقیقت می توان گفت این داستان درباره سمک عیار و جوانمردان و عیاران زمان خود است. قهرمان اصلی، سمک است که در آغاز کار یکی از مریدان و شاگردان سرهنگ جوانمرد، شغال پیل زور است. در آغاز داستان می خوانیم که گروهی از جوانمردان و عیاران در اطراف رئیس و سرهنگ خویش جمع آمده و در خانه شان را روی تمام مسافران و درماندگان و پناهندگان باز گذاشته اند و از هیچ گونه کمک و یاری به نیازمندان دریغ نمی کنند و این یاری و مددکاری برای همه یکسان است.

 


سمک عیار مردی است میانه قد و لاغر اندام که به ظاهر با دیگران فرقی ندارد، اما او دارای سجایا و منش های نیک انسانی همچون شجاعت، مروت، مهمان نوازی، مردم دوستی، شکسته نفسی و فروتنی است. سمک تمام مشکلات را به نیروی تدبیر، عقل و خرد خویش حل می کند. او که خود از میان مردم فرودست برخاسته است، مردی است مردمدار و پایبند به قولش، با یارانش صادق است، راستکار و وفادار و از چاپلوسی و مردم فریبی و دروغگویی بیزار. این ویژگی ها، ویژگی های همه عیاران است.


سمک عیار به ما می آموزد مرد عیار باید: جوانمرد باشد؛ در جنگ استاد باشد؛ شبرو باشد، چاره جو و نکته گوی و حاضر جواب هم باشد. سخن به نرمی بگوید و پاسخ هرکسی در حد خودش بدهد و درنماند. عیبجو نباشد؛ زبان نگاه دارد و کم گوید؛ با این همه در میدانداری عاجز نباشد و اگر وقت کاری افتد، در نماند.


سمک صاحب تمام این امتیازات بود، به همین دلیل همه سران، جوانمرد و عیارپیشه، حتی استادش شغال پیل زور، او را به سرهنگی پذیرفتند. از اینجاست که سمک عیار می شود نمونه کامل جوانمردی و داستانش نمونه کامل ادبیات جوانمردی.


هانری کربَن، جوانمرد و عیار را معادل شوالیه دانسته است و می گوید: «در گذشته همه پهلوانان و سپاهیان عیارانی بودند که بعد ها خود را جوانمرد نامیده اند. بنابراین باید پذیرفت جوانمردان به کلی تغییر ماهیت داده اند؛ یعنی شوالیه گری نظامی و جنگی به شوالیه گری معنوی و عرفانی و جوانمردی تبدیل شده است. گذار از حماسه پهلوانی به حماسه عرفانی از ویژگی های فرهنگ ایرانی است.»

 


در زمان خود، عیاران تشکیلات و سازمانی منظم و مرتب داشتند. بنا به گفته دکتر باستانی پاریزی: «هر ده عیار یک سرپرست داشت که عریف نامیده می شد؛ و هر ده عریف یک نقیب داشت؛ و هر ده نقیب یک قائد (سرهنگ) و هر ده قائد یک امیر.» این سلسله مراتب گویای آن است که عیاران را نباید با اوباش یکی دانست. سمک عیار به درجه قائدی یا سرهنگی، از درجات بالای عیاری رسیده بود. محلی که عیاران در آن بیتوته می کردند یتیم خانه نامیده می شد؛ دکتر باستانی پاریزی عقیده دارند: «بسیار احتمال دارد که این نام به این مناسبت انتخاب شده باشد که این جوانان پس از ورود در جرگه عیاران باید ازین پس خود را اداره کنند و نه پدر و نه مادر و هیچ کس در زندگانی آنان تأثیر نخواهد داشت، گویی از نو زاده شده و یتیم مانده اند!» و شعار عیاران چنین بود: «من مردی ناداشت (فقیر) و عیار پیشه ام، اگر نانی یابم بخورم و اگر نه می گردم و خدمت عیاران و جوانمردان می کنم و کاری اگر می کنم، آن برای نام می کنم، نه از برای نان و این کار که می کنم از برای آن می کنم که مرا نامی باشد.» اما یکی از اصول مهم مرام عیاران حق نان و نمک است، آنچه هنوز در جامعه ما، باوری است قوی. عیار «بر آن سفره که نان و نمک خورده باشد بد نکند». نان و نمک خوردن در میان ایلات و عشایر در حکم هم قسم شدن و عهد بستن به خیانت نکردن است؛ و این همان رسم عیاران است که از گذشته های دور باقی مانده است.


راز محبوبیت سمک عیار همان جوانمردی ها و فضایل اخلاقی اوست که بعد از گذشت هشت سده هنوز از یادها نرفته است. سمک عیار نه تنها یک رمان گونه است، بلکه در زمینه مطالعات اجتماعی، سندی است برای پی بردن به سازمان های عیاری، اصول تربیت، اخلاق و رفتار، آداب و رسوم و مقررات، سلسله مراتب عیاران، اسباب و ابزار کار، چاره جویی ها و تدبیر ها، مقام اجتماعی و پیوستگی آنها با یکدیگر در مناطقی از ایران.


در پایان باید گفت با توجه به داستان سمک عیار، این ویژگی ها در طول تاریخ، ماندگارترین ویژگی های عیاران و جوانمردان محسوب می شود:


ـ بی اجازت درآمدن در خانه جوانمردان، ناجوانمردیست.


ـ مردی آنست که سخن راست گویند و سخنی گویند که بتوانند.


ـ جوانمردان دروغ نگویند، اگر سر ایشان در آن کار برود.


ـ عیاری به بددلی نتوان کرد.


ـ مردی آنست که چون درکاری خواهد رفتن، بیرون آمدن را طلب کند.


ـ دروغ گفتن شرط جوانمردان نیست.


ـ همه جوانمردی مراد مردم به حاصل آوردن است.


ـ مردان سخن بسیار نگویند.


ـ سر جوانمردی امانت نگهداشتن است.


ـ درطریق جوانمردان طعام مقدم بر کلام است.


ـ سستی در کار نمودن نه از جوانمردی است.


ـ اصل مردی حریف شناختن است.


ـ سر جوانمردی ها نان دادن است.


ـ نام مردان در سر تیغ مردان باشد.

 

 

منابع:


کربن، هانری و دیگران (۱۳۶۳)، آیین جوانمردی، مترجم احسان نراقی، نشر نو.


صفا، ذبیح الله (۱۳۸۷)، تاریخ ادبیات در ایران، ج۲، انتشارات فردوس.


دکتر ایلمیرا دادور

دانشیار دانشگاه تهران

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه